1) اولین اردوی آموزشی ، فرهنگی و هنری اشراق با معاونت حوضه هنری و سازمان آموزش و پژوهش کشور در اردوگاه باهنر تهران از 11 الی 14 شهریور پذیرای خواهران بود.
- این اردو با حضو تقریبا 210 هنرمند از سراسر کشور و در زمینه های مختلف ادبی ، تئاتر ، فیلم ، هنر های تجسمی و موسیقی برگزار گردید که نماینده استان بوشهر در بخش ادبی خانم عزت خلیفه زاده (گناوه ) بود.
1-2) هر سلامی یک خداحافظی دارد به هر حال من هم باید از این قانون پیروی کنم . به دلیل قبول شدن من در دانشگاه تبریز و فاصله ی زیادی که با جنوب خواهم داشت برگ استعفای خود از نایب رییسی انجمن را تقدیم شورا کردم و این جمعه (24 شهریور 85) آخرین جلسه ام در انجمن ادبی گناوه خواهد بود و بدیهی است که اداره وبلاگ را به دوست دیگری خواهم سپرد. از تمام دوستانی که در این مدت با حضور مداوم خود باعث دلگرمی کار بودند تشکر می کنم .
2-2) من علیرضا کبگانی متولد 18 تیر 1366 شیراز و بزرگ شده ی بندر گناوه هستم دانش آموخته ی رشته ی ریاضی فیزیک با علاقه ی زیاد به ریاضی و ادبیات .شاملو را دوست دارم و فروغ را اعجوبه می دانم .همیشه از بیگانه آلبر کامو مثال می زنم و مسحور بورخس می شوم از داستان نویسان ایرانی به معروفی و رضاقاسمی اعتقاد دارم. ادبیات را بطور جدی از پاییز 83 شروع کردم .البته هنوز هیچ کار جدی ای انجام نداده ام .معتقدم شعر قالب خودش را می یابد پس هم غزل کار می کنم و هم سپید. به مدت 6 ماه به وسیله آرای دوستان نایب رییس انجمن ادبی گناوه بودم که امیدوارم توانسته باشم جواب گوی این آرا شده باشم . باید تشکر ویژه کنم از شورای انجمن بخصوص رییس انجمن خانم زهره سعد زاده و خزانه دار خانم حمیده دوستان و همچنین از همه ی دوستان دیگرم در انجمن بخصوص آقایان ابراهیمی ، خلیفه زاده ، کبگانیان و جلال پور که همواره یاری رسنده ی من بودند . آخرین پست یک غزل می نویسم از خودم هرچند قوی نیست .
علیرضا کبگانی
در من نفوذ کرده « من » ایستاده در یک مرد
در روز نامه ها خبر فوق العاده : در یک مرد ...
« او » فکر می کند به « من ِ » روسپیش با مشروب
« من » فکر می کند به « من ِ » بی اراده در یک مرد
« من » دود می کند به هوا حلقه حلقه در مویش
« من » فکر می کند که چرا مفت و ساده در یک مرد ...
« از گنگی تنت که کسی رد نمی شود احمق »
در « من » تمام می شود این راه ، جاده در یک مرد ...
« چاقو ، تفنگ ، اسلحه ات روی مغز « من » در شب »
با دست او خیانت « من » رویداده در یک مرد ...
« او » گیج می خورد همه ی حلقه های در مویش
در بوی نعش « من » که بلا استفاده در یک مرد ...
|
+| نوشته شده توسط
علیرضا کبگانی در دوشنبه بیستم شهریور 1385
|