افتادیم
از کجایی که
از سر شما یا
از سر اتفاق
فرقی بود از وسط
که تو
با انگشت هایت باز کردی
این راه
پستچی را دیوانه می کند آخر
ما دور نمی شویم پیدایمان نا پیدا می شود
مدام که هی زیر لب راه می رویم
اغلب این نامه نخواندنی است
با اغلب کسی در نمی آمیزد
اغلب من در تو نامه ایست بلند بالا
دارد دارد می کند
و اغلب که تو با نیمی از نگاهت راه می روی
عاشق تری
و از همیشه ی خود
این نگارستان / نگارستان ترست
وقتی می خندی داوینچی ترم
تو
به اندازه دهانت هم نمی خندی
این نامه پستچی می شود آخر
این پستچی نامه می شود آخر
از عزت خلیفه زاده
یک شعر ناتمام
....................................
مصراع اول این غزلم زیر آب رفت
آمد نشست اول مصراع سومم
روی لطافت کلماتم به خواب رفت
آهسته راه رفت ، قدم زد کنار خود
کودک شد و دوباره به رویای تاب رفت
دیشب جوانی پسرک در اتاق ماند
امروزصبح پا نشده با شتاب رفت
یک شعر ناتمام تمام مرا گرفت
شعری که ناسروده به متن کتاب رفت
مرداد 81