تبليغاتX
انجمن ادبی شهرستان گناوه
 خبرهای تازه از انجمن آدینه ادبی
خبر های جدید:

۱-انجمن آدینه درروز شنبه چهارم مهر ماه مهمان انجمن ادبی قائمیه  شدند.که شاعران  هر دوانجمن به خوانش اشعار خودپرداختند.

در ادامه  آن شاعران و داستان نویسان قائمیه هم روز جمعه دهم مهردعوت آدینه را با حضور خود پاسخ دادند . در این جلسه هم شاعران به خوانش اشعار پرداختند و داستان یکی از اعضای انجمن   قائمیه هم خوانده شد و مورد نقد قرار گرفت.در این جلسه با کتاب تازه منتشر شده ی مجید دشتی زاده ،(گوش ماهیها و کلمات مرده در زیر آفتاب) و کتاب  "من ملوان خوابهای خودم هستم"   اسماعیل علیپور  از مهمانان پذیرایی شد.

 

۳-در هفته دفاع مقدس    آدینه ادبی در شب شعر دفاع مقدس چار روستایی که در اطراف گناوه قرار دارد شرکت کرد. در این شب شعر شاعران کازرون و آغاجاری هم شرکت داشتند.از گناوه هم آقای علی رضا رحیم زاده به شعرخوانی دعوت شد

۴-پنج شنبه بیست و سوم    مهر هم شب شعری در بندر ریگ تحت عنوان (گرامیداشت اهل قلم بندر ریگ ،یادواره مرحوم  محمدرضا خرم،شاعر بندر ریگی )برگزار شد. این جلسه با حضور پررنگ مسئولین استان،آقای شفیعی (رییس کل ارشاد بوشهر)آقای یزدان شناس(فرماندار محترم گناوه)و آقای محسنی (رییس ارشاد گناوه)و بخشدار بندر ریگ  ،در کنار شاعران کازرون ،برازجان ،دیلم و گناوه و هم چنین بندر ریگ برگزار شد. 

مرحوم محمد جواد خرم یکی از شاعران بندر ریگ بوده است که انجمن ادبی بندر ریگ شعر های این شاعر را بصورت کتابچه در آورده و در اختیار مردم قرار دادند.
در این بزرگداشت شاعرانی همچون  محمد محمودنژاد، عدنان عزیززاده ، محمدرضا باوری پور، احمد باوری پور از ریگ و  آقای خدری و عزت خلیفه زاده از گناوه و  آل مجتبی و اصلاح پذیر و احمد رئیس و حاجی حسینی از کازرون و راضیه راستی نسب و افسانه رضازاده از برازجان و سوسن حیاتی از دیلم به شعر خوانی پرداختند.
ضمناً گروه موسیقی اوای ایلیا  بندر ریگ  در این مراسم به اجرای برنامه پرداخت در پایان مراسم  از شاعران برسم یادبود تقدیر و تشکر گردید

واما باهم  دو شعراز کتاب  مجید دشتی زاده را می خوانیم:

 

۱)عصر در گوشه حیاط

کودک سرگرم بازی است

ناگهان

من

عروسک را می دزدم

۲)سنگی بردار

پرت کن

 من

آنجایم

 

۳) تو زیر نور

موهای صورتت را در می آوردی

که تیر بر جان عزیزت نشسته بود

تا جای زخم زیر نور پیدا بود

موهایت را

شانه می کردی

باد

خاکستر آورده بود

یال اسب سفید روی خرمن ریخت

باران می بارید

تو جوان بودی

آن سال پدر شراب را فروخت

آیینه خریدیم و گل

تاجای زخم زیر نور پیدا بود

دست هایت می لرزید

یال اسب سفید را شانه می کردی

در باد

گل سرخ

کنار تفنگ پدر خشکیده است

جای زخم زیر نور پیداست

 

 

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388  |
 امامزاده سلیمان بن علی (ع)و آدینه ادبی
وارد امامزاده سلیمان می شوی.آنجا که مرقد امامزاده سلیمان بن علی از نوادگان امام سجاد(ع) است و آرامگاه  همشهریان آدینه  و تلختر از همه اعضاء آدینه.شاید کسی باور ندارد که آدینه تاکنون دوتا از اعضاءجوان و ،فعال و آینده دار خود را تا کنون به امامزاده  سپرده است،دوتا از اعضاء که یکی از آنها جواد خدری است که برای پیوستن به امامزاده ریاست انجمن را واگذار کرده و دیگری عذرا حیدری که او نیز زود رفت تاچاپ سپیدهایش  به ما واگذار شده باشد.

وارد امامزاده سلیمان می شوی.شاعر هستی  و اینجا هم چشم هایت می روند تا شعر  بخوانند،هرچند ازاین شعرها غیر از آه  دردناکی برنمی خیزد.شاید اینجا دیگر شعرها تو را سبک نمی کنند،شاید اینجا شعرهایی را گرد آورده اند که فقط تو را متاثر و اندوهگین می کند.شعرهایی که اغلب تکراری و مشابه هستند.می گویند بیشتر شعر های اینجا و همچنین شعرهای مزار شهدا سروده ی ایرج شمسی زاده(شاعر همشهری که در شعر محلی سکاندار استان می باشد) هستند.و شاید تنها سه تا قبور هستند که شعر صاحب قبر روی آنها حک شده است:

یکی از آنها سنگ قبرعلی کرم خلیفه زاده (پدر بزرگ دو تا از اعضاءآدینه)است با این دوبیتی ،کمی دست راست در غربی امامزاده(امامزاده نام جا افتاده ی گورستان فعلی گناوه می باشد)

عزیزان عمر آدم در شتاب است                             شدم پیر و دگر حالم خراب است

دوان "عادل "چو تشنه در پی آب                           گمانم آب می بینم سراب است

چند قدم که از سمت راست به سمت مشرق (قبله)می روی آرامگاه جواد خدری است با این غزل:

بخوان  پرنده غمگینم ،غزل برای تو آسان است

بخوان پرنده که خاموشی زبان سنگ و درختان است

بخخوان ترانه ی محزونی که عشق شعله کشد از خاک

مگر ترانه ی غمگینت کم از ترانه ی باران است؟

پرندگان همه کوچیدند به سمت روشنی و آواز

پرندگان همه کوچیدند،شب است و شهر بیابان است

 

واما،تنها قبری که شعر سپید روی آن حک شده است با فاصله چند قبر دست چپ همان در غربی،قبر عذرا حیدری است با این سپید:

"مرگ"

تو اشتیاق منی

بی آنکه گیسوانم را بنوازی

ویک روز

که تمام زخمهایم

تورا می سراید

در التهاب یک بوسه خواهی ام دزدید

وارد امامزاده سلیمان می شوی .آنجا که حالا دیگر مملو از قبور ی است که هر کدام بدون  نظم خاصی جایی واقع شده اند و گذشتن  بین قبور  مشکل .به خصوص عصر پنج شنبه ها.

امامزاده سلیمان هنوز هم تنها قبرستانی است که مردم مرده هایشان را به آن می سپارند ۰هر چند سه چار سالی می شود "بهشت رضا" در بیرون شهر دایر شده،و لی تا جایی که امامزاده جوابگو باشد،باید به بی نظمی های قبور آن  اضافه شود. و اما علیرغم پیشنهاد هنرمندان   قبل از احداث بهشت رضا برای تخصیص  قطعه هنرمندان، - به خصوص  در جلسه ای که مختص دیدار هنرمندان  گناوه با نماینده ی وقت استان در مجلس بود - هنوز هم مسئولین برای انجام آن طرحی نداده اند !امیدواریم به زودی به جای اینکه هنرمندان گناوه در آرزوی قطعه هنرمندان باشند ،قطعه هنرمندانی ذاشته باشیم که  در آرزوی هنرمندان بماند و بماندو...

راستی کدام یک از ما می دانیم شعر سنگ قبر ما چه خواهد بود؟

کل نفس ذائقة الموت الا نفسها

 

 

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در شنبه چهارم مهر 1388  |
 دو داستان از ارژنگ دشتی زاده
۱)

من و خانواده ام با اتوبوس به مسافرت می رفتیم.دیگر شب شده بود.من خواب وحشتناکی دیدم از خواب پریدم،پایم به لیوان شربتی که روی دسته صندلی بود خوردو شربت ها روی صورت مردی که کنارمان نشسته بود ریخت.مرد از خواب بیدار شد.من قایم شدم.تازه!این اول خرابکاریهایم بود.همان موقع رفتم آب بخورم،اتوبوس از روی مانع ها رد می شد و تکان می خورد،خلاصه یک لیوان آب را روی نصف مسافر هاریختم  .صبرکنید!برای مسافرهای دیگر هم نقشه دارم.!نصف دیگر را وقتی رد می شدم با آرنجم می زدم توی صورتشان.به شیر که رسیدم دیدم دندانم خیلی لق شده است.در راه می خواستیم دوغ محلی بخریم پیرزن دوغ فروش تا دو ساعت برایمان تعریف می کردکه با چه زحمتی این دوغ ها را درست می کند.پیرزن در همین حرفها بودکه من چشمم به نخی افتاد.خواستم بروم با نخ دندانم را بکنم ناگهان دستم به بشکه دوغ خوردو همه ی دوغها وسط خیابان ریختند.پیرزن بیچاره چشمش به یک موتوری افتاد و هر چه فحش در دهانش داشت به موتوری داد.من همان موقع به سمت اتوبوس  فرارکردم و آمدیم گناوه.

داستان بالا از داستانهای ارژنگ دشتی زاده است که دارد به کلاس پنجم می رود. این داستان که از روی پیش نویس او نوشته شده را روز   که قول داده بودم ،اینجا بزنم از او گرفته بودم .و حالا ترجیح دادم بدون تغییر اینجا بنویسمش.ارژنگ  معمولا خاطره هایش را با زبان طنز مخصوص خودش می نویسد  و ذهنیت وقلم خوبی دارد . با اینکه دوره دبستان است ولی خیلی رک و صریح هر چه خواست  می نویسد،و هیچ یک از حرفهایش را سانسور نمی کندعباراتی مثل (هرچه فحش دردهانش داشت )و یا پرداختن به همین موتور سوار بدون بیان اینکه پیرزن گمان کرده او دوغ ها را ریخته ،نوید های خوبی  می دهند البته اگر....

 

۲)

من با مادر و خواهرم به بازار رفته بودیم.هر جه به مادرم گفتم برایم اسباب بازی بخر،می گفت گران است،می رویم جای دیگر.گفتم باشه و حرکت کردیم .در بازار چشمم به یک اسباب بازی افتاد . به مادر گفتم بروم قیمت اسباب بازی را بپرسم ؟گفت : برو.قیمتش خیلی ارزان بود.سرم را برگرداندم دیدم آنها نیستند.در بازار سرگردان شده بودم.چند بار مادرم را دیدم به او نزدیک شدم ،ولی خودش نبود!ناگهان مردی مهربان به من گفت :کوچولو !گم شدیه؟گفتم بله .گفت بیا در مغازه ام بمان تا مادرت بیاید.ماندم. دیگر شب شده بود.آن مردبه من گفت دیگر شب شده و می خواهم مغازه را ببندم..من تنها در بازار مانده بودم.دیگر از شدت ترس و ناراحتی خودم را به در ودیوار می زدم و می گفتم دیگر هیچ چاره ای ندارم.ناگهان نور چراغیی را از دور دیدم.نزدیک شدم .روی چراغ یک خط بود .ناگهان چراغُ زبان و چشم و گوش در می آورد.من زیاد نترسیدم.چراغ به من گفت  تو تنها بچه ای هستی که از من نمی ترسی .با اودوست شدم. بعد از اینکه کمی پیش او ماندم ا.به من گفت دیگر باید بروی خانه  ات،تلفن هم دست راستت است.من هم زنگ ردم خانه و آمدند و مرا به خانه بردند.

 

داستان های بالا از داستانهای ارژنگ دشتی زاده است که دارد به کلاس پنجم می رود. این داستان ها  که از روی پیش نویس او نوشته شده  راترجیح دادم بدون تغییر اینجا بنویسم .ارژنگ  معمولا خاطره هایش را با زبان طنز مخصوص خودش می نویسد  و ذهنیت وقلم خوبی دارد . با اینکه دوره دبستان است ولی خیلی رک و صریح هر چه خواست  می نویسد،و هیچ یک از حرفهایش را سانسور نمی کند.

در داستان اول عباراتی مثل (هرچه فحش دردهانش داشت )و یا پرداختن به همین موتور سوار بدون بیان اینکه پیرزن گمان کرده او دوغ ها را ریخته است ودر داستان دوم هم  با توجه به ارتباط نزدیک میان ترس و خیال انگیزی ،خیال انگیزی های زیبایی دارد عبارتی مثل:چند بار مادرم را دیدم به او نزدیک شدم ،ولی خودش نبود.

آدینه ادبی برای او آرزوی موفقیت کرده و امیدوار است که از ادامه این راه طولانی و پرمانع خسته نشود....

 

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388  |
 تبریک
انجمن آدینه ادبی  کسب مقام دوم کشوری 

 شاعره جوان و دوست خوبمان خانم کبری

نوشادی رادر جشنواره ی شعر دانش آموزی

کشور تبریک عرض می نماید.

لازم به ذکر است که این دوستمان  سال گذشته نیز رتبه اول کشوررا در همین جشنواره کسب کرده، ضمن این که در هر دو مورد حایز رتبه اول استان می باشد.

وی همچنین صاحب عنوان اول اولین و دومین جشنواره شعر دانش آموزی شهرستان  میباشد.

آدینه ادبی برای این دوست مان و همه ی دوستان کسب آرزوی موفقیت می نماید

به  این دوستمان در وبلاگ  دیوانه بعیدسر بزنید.

 

 به  وبلاگ آمد-رفت حسن فرهادی - دیگر عضو انجمن -که  تازگی صاحب مجموعه غزل(سی سالگی ام را عطش می گیرم)شده است هم سر بزنید.

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388  |
 وبلاگ ها و کتابهای اعضای آدینه
۱-معرفی وبلاگ های اعضای آدینه

مسعود کبگانی

علیرضاکبگانی

علیرضا خلیفه زاده(لیراوی)

عزت خلیفه زاده(یادم نداده اند)

حسین جلالپور(من حرف می زنم)

کبگانیها

اسماعیل علیپور(گلوله برفی)

حسین غلامی

عبدالعلی حیدریه

مرتضی ملک محمدی

سامان سپنتا

...

۲-کتاب های منتشر شده ی اعضا

در جشن جنوبي چشمانت (اولین مجموعه ی اشعار غلامحسین دریانورد)

ادکلن و تپه های خاراشتر (مجموعه ی داستانهای کوتاه حسین زارعی-۱۳۸۲چاپ--انتشارات دریانورد)

آواره ی زنی با گیس های بریده ام : (مجموعه ی شعر های سپید عزت اله بهمنی-۱۳۸۲ -انتشارات داستانسرا)

به رقص رقص مولوی :(کتاب اول و مجموعه ی شعر های سپید اسماعیل علیپور-مهر۸۲انتشارات دریانورد)

هفت شهر لیراوی و بندر دیلم (پژوهش تاریخی علیرضا خلیفه زاده - ۸۲ انتشارات شروع)

دوپیرهن جلوتر از خودم(مجمو عه ی  غزلهای عزت خلیفه زاده-فروردین ۸۳-انتشارات داستانسرا)

کمی از دیروز خالی است (مجموعه ی شعر سپید مرحومه عذرا حیدری۱۳۸۴)

زن :کولی قریب (داستان بلند زهره سعدزاده-۱۳۸۴)

من ملوان خوابهای خودم هستم (کتاب دوم اسماعیل علیپور -انتشارات داستانسرا-۸۸)

سی سالگی ام را آتش می گیرم-(مجموعه ی غزلهای حسن فرهادی-انتشارات دریانورد-۸۸)

گوش ماهیها و کلمات مرده در زیر افتاب-(مجموعه سپید مجید دشتی زاده-۸۸)

 

 

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388  |
 دو شعر از مهدی بیاتی نسب
۱)

تا این همه

          ابرهای عبوس وحشی

خیال باریدن بگیرد

آب از سرمان گذشته است

۲)

در گلویم گیر کرده ای

نه تاب بالا آوردنت را دارم

نه قورت دادنت را

                                         مهدی بیاتی نسب

 

 

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  |
 عصر شعر مبعث
انجمن آدینه ادبی اداره فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان گناوه بمناسبت مبعث پیامبر اکرم(ص )در تاریخ 30/4/88 عصر در تالار هنر عصر شعر مبعث برگزار نمود .
به گزارش روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گناوه، در مراسم عصر شعر مبعث، شاعران انجمن ادبی گناوه و مهمانانی از بندرریگ، چهار روستائی، شهرستان دیلم و شهرستان آقاجاری شرکت داشتند.
در این مراسم شاعرانی همچون حمیده دوستان - علیرضا رحیم زاده - عزت خلیفه زاده -  قاسم اختیاری - مریم درخشان از گناوه،  فرشته کدایی - سعیده رزمجو  از چهار روستایی، راضیه باقر زاده- احمد باوری پور از بندرریگ، نرگس آقاجری - راضیه آقاجری- تهمینه آقاجری - عبدالخدر ناصری پور -   نیلوفر اله قلی زاده  از آقاجاری، سوسن  حیاتی از دیلم به شعرخوانی پرداختند.

در آخر برنامه به رسم یاد بود هدایایی از طرف اداره فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان گناوه به شاعران  اهداء گردید.

منبع

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در جمعه دوم مرداد 1388  |
 من مرده ام صدای من از من جدا شده
من مرده ام صدای من از من جدا شده

پیراهنی شده ست که در گنجه تا شده

در گیر پیر گنجه شده توی قونیه

افتاده زیر پای جهان ردپاشده

این رد پانگیر و برو سوسک می شوی

دمپایی ام به ایده تان مبتلا شده

- به سیب های پست مدرن کنار جوب-

این رد پای سوسک ببین کافکا شده

دور تمام فلسفه راخط کشیده است

وروی خط نشسته خداوند ما شده

پیراهنی که اول این شعر آمده

با فکرهای فلسفی ام نخ نما شده

سگ دو زدیم پشت سر سوسک،کافکا

تنها صدای توست که از من جدا شده

                                                               حسن فرهادی

 

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در سه شنبه نهم تیر 1388  |
 گزارش جلسه انجمن آدینه ادبی در این هفته
سلام

بالاخره این جمعه موفق شدم در جلسه عصر آدینه ادبی شرکت کنم. جلسه این هفته ،جلسه خوب و متنوعی بود.از  آقایان :عمران خرم آبادی(نویسنده)،جهانگیر دشتی زاده(شاعر و نویسنده)،ارژنگ دشتی زاده (پسر دبستانی آقای دشتی زاده که خاطره هایش را خیلی شیرین و صریح می نویسد)مسعود کبگانی(شاعر)،جهانگیر اژدری(شاعر محلی سرا،طنزسراو بازیگر)،مهدی بیاتی نسب(شاعر غزل و سپیدسرا)،آقای عبدالعلی حیدریه(شاعر سپیدسراو منتقد)علی رضارحیم زاده(سپیدسرا) مجید دشتی زاده(سپیدسراشعر )علی  کرمی لیراوی(کلاسیک سرا)واز خواهران زهره سعدزاده(مسئول انجمن)سوده سعدزاده(غزلسراو عضو هیات امنا)معصومه خدری (سپیدسرا)عصمت فرخی (ترانه سرا)روشن ملکی(عضو خردسال و جدید انجمن که شعر هایش کاملا نو است و دایره واژگانی خوبی دارد)و میترا دشتی زاده مهمان آدینه بودند.

ابتدا طبق روال انجمن - که ابتدا اثر نویسندگان نقد می شود- ارژنگ یکی از خاطره هایش را خواند و مورد تشویق همه قرار گرفت.سپس جهانگیر دشتی زاده  داستانش را خواند که کلی بحث به دنباله گرفت بعد از آن یکی از شعر هایش را هم برای نقد روی تابلو نوشت و نقد شد .  به دلیل کمبود وقت شعر خوانی شروع شد و دوستان شعر خوانی کردند .میترا دشتی زاده هم یکی از شعرهای اخوان را خوانش کرد.

دوباره باد

لای موهای کدام

وسوسه زاییده

که دارم روی سرم خراب می شوم

تاتعبیر شود روی پیشانیم خوابت

از من شروع می شود

سری که توی سرها درنمی اورم

تا برود راه

با کفشهای من به جایی نمی رسند

کوچه همان کوچه است

فقط گناه تازه من را به گردن گرفته است

دختران من از خواب انار بلند

           بلند می شوند

تا سرخترین بوسه هایشان را

               از رد لبهای تو بگیرند

کمی دریا برایم بیاورید

            چیزی از غروب به من نمی رسد

۲)بزرگ شده

زیر پیراهنم شکمی

که تو را از سر راه

     دیوانگی های خدا برداشته

ومادر می شوم

برای تمام دخترانی که

به دنیا نیامده اند

 

 

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388  |
 اولین موفقیت فرااستانی انجمن ادبی گناوه در سال جدید
 سومین همایش منطقه ای ایثار  در بهبهان و با حضور شاعران استانهای بوشهر،کهگیلویه و بویراحمدو خوزستان  برگزار گردید.در این همایش چهار شاعر از استان بوشهر دعوت شدند که در این میان ،آقای رحیم زاده (نایب رییس انجمن)در زمینه شعر سپید رتبه سوم و عزت خلیفه زاده در زمینه ی غزل رتبه دوم را کسب کردند  .

آرزوی موفقیت بیش تر برای همه و همیشه ی انجمن داریم

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در شنبه نهم خرداد 1388  |
 با مسعود کبگانی

سلام دوستان خوب آدینه!

 از دوستان خوب آدینه بخاطر دیر بروز شدن  آدینه در سال جاری معذوریم.

                                                                                                          مسعود کبگانیان

 

((لبه ی شکسته ی لیوان))

بین تیک و تاک        ایستاده ای

     و متن سفید را    

                 دور می زنی

بین پایان ِ باز یک رمان

که شخصیت اش را              به امان خدا ول می کند

و راوی کم حافظه

        پشت میز بیلیارد

 

تیک تاک     تاک تیک     تیک تیک

                                          تیک

حضور غایب ات 

                     بین لب و هورت ِ چایی     شکسته می شود .

 


((بی خوابی))

بی خوابی همین جور توی رختخوابم افتاده و از این گوشه ی تختخواب خودش را می کشد آن گوشه . جایی ، هر جایی که باشم مرا گیر می آورد . این اواخر بیشتر . زمانی بی خود دنبالم گشته بود و انگار دیده بود من به مفتی هم گیر می آیم و همین بود که دیگر نرفت .

ادامه ی داستان

 

 

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388  |
 از انجمن
۱-اعضای جدید هیأت امنای انجمن در سال جدید:(با تشکر از اعضای دوره قبل و آرزوی موفقیت برای اعضا جدید و در نتیجه انجمن)

الف) زهره سعدزاده(مسئول انجمن)

۲) حمیده دوستان

۳) سوده سعدزاده

۴)معصومه خدری

۵)علیرضارحیم زاده

 

ب)و باز هم بیست فروردین که روز دوست شاعرمان  عذرا حیدری است ...

ج) سه شعراز سامان سپنتاشاعر همشهریمان که در  مشهد دبیر دبیرستان می باشد.(از کتاب بازی بادکمه توفان)

-شب

در پیراهن ما

آنچنان زایید

که هنوز از آستینمان

کلاغ می چکد

 

-از مد افتاده ام

مثل پیراهنی که هزار بار

نپوشیده باشی

 

-"نمکدان بی نمک شوری ندارد

دل من طاقت دوری ندارد"

چه لطفی دارد آن فنجان خالی

که در آغوش خود قوری ندارد؟

نمک آن گونه می ریزی که گویا

نمکدان تنت توری ندارد

سراپایت نمک ،چشمم نمکدان

به هم جوریم و ناجوری ندارد

بیا و در نمکدانم نمک باش

که چشم بی نمک شوری ندارد

 

 

                                                                                                                                                                                            

 

 

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 

سایت سپنج منتشر کرد

آغوش تو پرُ از Captain Black است

دانلود


 

xf0cl5n2c91y8hb7rq9.jpg

آواره ی زنی با گیس های بریده ام

دانلود

راههای همه مضطرب اند

به قاره ایی که در آن تلخی

به دریاچـــه ایی که سینه باستانی ات

از آن شیر می شوید.

هــــوای تو خیس چیدنِ بنفش است

 از صدا و استخوانی کـــه می تراشی.

شهر

تمام شهر

شلوغ اتفاق ساده ی توست

تا به تاخیر بیفتی

در تخیل شوالیه ی مـــرده ات.

 

 

زیبا نبود

پیراهن ات

به رنگ اندلس نباشد بر بند

تا جان ندهی طناب های خسته تر از عکس.

 

 

هوای تو

تابستان را می برد به شباهت

به حس مچاله انگور.

عجیب خسته ام از تـــن

صبح به دنیا می آیم

نمی بینمت حتمــــا.                              

                                 عزت اله بهمنی

                                     

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388  |
 
 

سلام دوستان خوب آدینه!

آدینه ادبی عید همه ی دوستا ن را تبریک گفته و سال خوبی برای همه آرزومی کند.

 

من نیستم

گیسوانم را شانه بکشم

خاک می خورد صورتم

حرف نمی زنم که سرت برود

چشمانم مچاله می شود در دستهای...

قلبم روبه روی پنجره

-سطل آشغال جای من نیست

 

باد می وزد

پاهایم فرار می کند

بدون تنم!

                               راضیه خضری

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در شنبه یکم فروردین 1388  |
 دو شعر از علیرضا کبگانی
  در این پست دو شعر از  آقای علیرضا کبگانی قرار می دهیم. آقای کبگانی امسال سال دوم دانشگاه هستند و  در دانشگاه تبریزدر رشته ی ریاضی تحصیل می کند . وی قبل از ورود به دانشگاه از اعضای بسیار فعال انجمن بودو این وبلاگ هم به وسیله ی وی اداره می شد.که به دلیل فاصله گرفتن از شهر و خبرهای روزانه انجمن و به تقاضای  خودم ،فعلا در اداره ی آن با او سهیم هستم .

این روز ها که حال من از بد گذشته است

دلتنگیم برای تو از حد گذشته است

دارم عبور می کنم از هر چه سبز و سرخ

کار من از نباید و باید گذشته است

اینجا که نیستی و مکان بی تو واژه ای است

هر لحظه نیز کند و مردد گذشته است

شاید عبور کرده ای از من بدون من

از دست هام یک رد ممتد گذشته است

یک عمر در قنوت برایت گریستم

اما نیا که از من مرتد گذشته است

این روزها که آخر هر جمله ام تهی است

این روز ها که حال من از بد گذشته است

از بیت ها جنازه ی من را کفن بپوش

مسند علیه مرده و مسند گذشته است

 

۲)

 

 

تداوم نفس بریز در دهانم

                  که گویش خانه انفصال کلمه هایم  است

این بار اگر

                  مجاب نشوم

این بار اگر تو

                   از دلالت متن بلغزی

 نکوهش وقوع

                  نمی ترساندم

 

من اصالت قبیله را گم کرده ام

           و جهان به وقت تو ادا می شود .

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387  |
 
 
بالا