چراغهای رابطه
|
|
|
انجمن ادبی شهرستان گناوه |
|
شعری از آقای عزت الله بهمنی خواب از ابتدای تو خواب تر از نگرانی ات که فاجعه از حریم می گذرد تا از شقیقه و پوستم بنشیند. من خواب دفن ماهی ها هستم از صدای شکستن پارچ که بند ها از مثلث برمودا نوشته ام و کوهها به اقیانوس ها باریده ام. این صدای ناقوس«وانک» نبود که من را بیدار کرد ونه شیهه ی اسب ناپلئون که از طپش کرستینای گم نام دور می شد. هوا از چگونه ی تو می آید از پاره ی باکره گی ات که در مشت من هزار زن ِ گرفتارِ گودال ِ تا گلو هیچشان به زیبایی ابلیس نرفته بود. من با گوش های خودم/کر رفتم با گوش های خودم/خواب دیدم با گوش های خودم/ شنیدم که خون سنجاب ها به دسته های خاکستری می ماسید و تو از شنبه تا شنبه من را در خودت فرو می کردی و وای بلندِ شنبه ی بعد که صدا می آمد از نگرانی ات تا شقیقه ام عبور کند از خواب.
آثار دیگر از آقای بهمنی را در وبلاگ ایشان بخوانید : نبش قبر همچنین برای خرید کتاب « آواره ی زنی با گیس های بریده ام » از ایشان به سایت آدینه بوک مراجعه فرمایید
آدرس خرید اینترنتی کتاب آواره ی زنی با گیس های بریده ام نوشته شده در ساعت
12:38 توسط علیرضا کبگانی خانه مور مورش می شود دیوار را برداشته اند حیاط پاهایش را انداخته جلو من لباس هایم را وخیابان انگار تمام بودنم را دست می کشد " راضیه خضری"
همیشه در قصه هایش کلاغ به خانه اش نمی رسد دلم به حال کلاغ می سوزد اگر دوباره مادر بزرگ قصه بگوید " سارا صادق زاده "
با تشکر از خانم خلیفه زاده بخاطر ارسال این دو اثر نوشته شده در ساعت
21:42 توسط علیرضا کبگانی
نوشته شده در ساعت
20:1 توسط علیرضا کبگانی
نوشته شده در ساعت
9:20 توسط علیرضا کبگانی انجمن آدینه ادبی گناوه برگزار می کند نوشته شده در ساعت
11:28 توسط علیرضا کبگانی دو شعر از عذرا حیدری
این بار خیال کن این پله اگر خیابان بود و تو شاعر که نباشی شاید شاعرانه تر است اولین پله سطری است ناخوانا قدم زدی توی هوا روی سر گنجشکها هم که راه نروی لااقل می افتی روی پیشانی شعری که سر به هواست دومین پله یک گام شاعر شده ای وشیشه های مربا چای را می چسباند توی بعد از ظهر کلنگی سومین پله اما آسفالت که داغ وحرفهای نیمه خورده ات جوش بخورند سر بروند حوصله ات هم اگر اصلا خیالی نیست داری خیال می کنی آخرین پله را ایست! این جا آخر خط نیست شاعر نیستم که ادامه دهم! وشعر دیگر وق وق وق اصلا مهم نیست کسی خوشش بیاید و یک تکه نان پرت کند -سنگی- یادلش هری بریزد توی دامنش -عاشق که نه- حالا هم از تمام سر و ستاره ها بالا نیامده ام که بیایم توی خیال شما پشتک بزنم برقصم ویادم بیاید پارسال همین جا از همین سوپر مارکت سر کوچه گل های روسری ام را چیدی چند تا ...تا حساب کنم بزند به حساب ما...آقا!! آخر کوچه باد می شماری من ورق ورق می شوم و تو یادت رفت نرفت زل زدی به موهام و چندتا گل از روسری دارم حساب می کنم حساب شدی آدم وق وق وق که سری توی... زنده یاد عذرا حیدری (۱۳۶۳-۱۳۸۳) جشنواره ادبی بالاتر از زلالی ( اصفهان ) مهلت ارسال آثار تا ۱۰ بهمن ماه مهلت ارسال آثار تا ۱۵ بهمن ماه در وبلاگ
عزت الله بهمنی آمد که من را کنار مجال رفته بگذارد که سنبله را کنار عصر ... کجـــای کوچـــــه ی ما گـــیر کرده آمدنــت که روی پله ی در زنگ خورده در زدنــت ... زنده یاد جواد خدری نمی دانم این شعر به آسمان می رود یا نه ؟ یک نفر به من می گوید: « تو» یک صندلی کنارم تنها می شود ... من مرده ام ، صدای من از من جدا شده پیراهنی شده است که در گنجه تا شده ... نوشته شده در ساعت
11:8 توسط علیرضا کبگانی یلدایتان سپید
شعر از مجید دشتی زاده
دختران را آواز بیاموزید مگر نه مردها و دیوارهای خانه ستبر ایستاده اند *** چگونه می شود پرندگان آوازخوان را در آغوش گرفت آنان سرزمین ِ ما را ترک می کنند نوشته شده در ساعت
19:11 توسط علیرضا کبگانی
با سلام خدمت دوستان عزیز شعری از علیرضا کبگانی
بوسه ام را عریان ببوس - دارم از یک روز برفی حرف می زنم وقتی نیستی- وقتی هیجان با دست های تو روی موهایم پخش می شود با من بزرگ می شود و من در دست هایت حنجره ام را جا می گذارم ** سخت است وقتی با چشم های قرمز می خندی و ما ساعات مشترکمان را در پیاده رو درد می کشیم و من دارم شک می کنم وقتی به تو نزدیکم کدام طرف خیابان ایستاده ام ** تو با دست هایت شکل برگ های زرد را در می آوری و من در دست هایت حنجره ام را جا می گذارم نوشته شده در ساعت
13:1 توسط علیرضا کبگانی جاودان يادشاعر توانا استاد جواد خدري يكم تير ماه 1355در روستاي چاه تلخ از دهستان ليراوي چشم بر آفتابي گشود كه سرخي اش در غروب نيمي از كوه بيكس را و سينه ي دريا را در خون كشيده بود تحصیلاتش را در زادگاهش و سپس گناوه تا ديپلم علوم تجربي ادامه داد .
در سال 1370-71 نفر دوم شعر استان و نفر 5 شعر كشور در اردو گاه باغرود نيشابور شد . سال بعد در 8 دوره مسابقات شعر دانش آموزي كه اردوگاه ميرزا كوچك خان رامسر برگزار شد نفر سوم شعر كشور گرديد زنده یاد جواد در 1379 مسئوليت انجمن آدينه ادبي گناوه را بر عهده داشت20/11/1379 دقايقي پيش از شروع عصر شعري که برايش دوندگي بسياري كرده بود بر اثر برق گرفتگي غزل جاودانگي اش را سرود .
با هم اين شعر را از دفتر اشعارش مي خوانيم :
چقدر افتادن آسان است
از
پله
هاي
سيب
وقتي درخت
آبستن تنهايي است
هوا مي خواهم
هواي سالم
هواي پاك
من از تنفس زنجير خسته ام
چقدر خوابهاي من دور است
از لحظه هاي نرم
چقدر خانه من دور است
تا نشستن كنار يك برگ
تنها نصيب دستهايم
كه در باد تكان مي خورد
تنها نصيب دستهايم
كه بر ريل مي دويد
همين تنهايي است
چقدر غمناك است
تصوير اين عنكبوت مصلوب
بر تارهاي خويش
اين طعم گس
ارث كدام مرثيه بود؟
اي خيابان هاي شلوغ
با چشم هايم چه مي كنيد ؟
جايي مانده مگر تكيه گاه نگاهي ؟
-
بوسه اي بفرست اي يار
بوسه اي بفرست به نشاني من
زان پيشتر كه آواز حياتم
با بوي سدر در آميزد . از وبلاگ لیراوی ********************************************************** اولين جشنواره سراسري شعر خانه ی شاعران تبریز - خط سوم نوشته شده در ساعت
19:47 توسط علیرضا کبگانی پنجشنبه اول مرداد رو پیش بچه های کازرون بودیم و شعر خوندیم و شعر شنیدیم.مراسم توی فرهنگسرای شهید مردانی کازرون برگذار شد و هنرمندای کازرونی هم که مثل همیشه مهمان نواز و پر شور.
تو این پست شعری از خانم بصیرت رو می ذارم. ياد سهراب و اتاق آبي گيس روياي مرا مي بافد و مرا مي برد آن جا كه خيال پر پرواز من است و همان جاست كه من مي بينم كه چه فرقي است ميان من و شعر سهراب او وضو با تپش پنجره ها مي گيرد و من از حادثه پشت همين پنجره ها مي ترسم كاش مي شد شعرم و نگاهم به جهان مثل او زيبا بود ولي افسوس كه دنياي خيالم خاليست ! « فاطمه بصيرت » نوشته شده در ساعت
1:16 توسط علیرضا کبگانی |